
مکان تبلیغ شما

نويسندگان

موضوعات وب

آرشیو مطالب
امام رضا
زندگی نامه امام رضا:
میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بر کلیه مسلمین جهان مبارک باد!
ابوالحسن علی بن موسی ملقب به رضا ودهمین معصوم از چهارده معصوم هستند کنیه ایشان ابوالحسن ثانی است چرا که کنیه امام موسی کاظم نیز ابوالحسن است. از جمله القاب ایشان رضا, صابر,رضی, فاضل وصدیق, عام آل محمد,غریب الغربا,شمس الشموس ومعین الضعفا می باشد ایشان در سال ۱۴۸ ه .ق در شهر مدینه به دنیا آمدند پدر ایشان امام موسی بن جعفر امام هفتم شیعیان ونام مادر ایشان بانویی به نام نجمه که القابی چون(تکتم, سکن,صقره ,اروی,شقرا,ام البنین وطاهره) نیز داشته بودند که از اهالی نویه است که پس از ورود به خانه امام موسی کاظم وی را نجمه نامیدند ولادت ایشان روز ۱۱ذی القعده به روایات متعددی صورت گرفته ودر همان سالی است که پدر بزرگ ایشان یعنی امام جعفر صادق به شهادت رسیدند یکی از القاب مشهور ایشان رضا است وبه این دلیل شهرت زیادی دارد که خداوند ,دوستان وحتی دشمنان ایشان از او راضی وخشنود بودند. دوران کودکی وجوانی این امام بزرگوار در مدینه گذشت . اخلاق نیکو, دانش فراوان ,ایمان وعبادت بسیار وپاسخ گویی به سوئالات علمی ومذهبی بسیار سخت از جمله خصوصیات بارز ایشان بود. ایشان بسیار خوش سخن وخوش اخلاق بودند ودر گفته های خود نکات پند آموز و دقیق را بیان می کردند آن حضرت در سن ۳۵ سالگی به امامت رسیدند مدت امامت این امام بزرگوار ۲۰سال بود که سه سال به عنوان ولیعهد مامون عباسی بودند. دوران حیات امام رضا اوج گرایش مردم به دینداری و اهل بیت بود. در این دوران شخصی به نام مامون که از همه حاکمان حکومت عباسی زیرک تر و دانا تر به فقه وکلام بود روزی ادعای تشیع کرد اما کم کم نقاب از چهره برداشت و پس از رسیدن به قدرت برای پایداری حکومتش تصمیم گرفت با امام رضا ویارانش به گونه ای دیگر برخورد نماید پس برای امام نامه نوشت وحضرت را به ولی عهدی خود منصوب کرد امام ابتدا نپزیرفت اما پیگیری و پافشاری مامون باعث شد که امام ناگزیر به خراسان برود اما قبل از هجرت چندین بار نزد قبر حضرت رسول(ص)حاضر شدند وبه گونه ای زیارت کردند که همه فهمیدند این سفر مورد رضایت ایشان نیست وبه همه اقوام خود فرمودند بر من گریه کنید چون که دیگر به مدینه باز نخواهم گشت. امام رضا در این سفر کوشید تا مردم را با اسلام, قرآن, شیعه واخلاق و آرمانهای اسلامی آشنا کند شرکت در جلسات بحث وگفتگو با دانشمندانی که از گوشه و کنار دنیا می آمدند از جمله فعالیتهای امام در آن زمان بود که این کار کم کم خشم مامون را برانگیخت تا ابنکه بالاخره این امام بزرگوار را در سن ۵۵ سالگی در شهری بنام طوس واقع در خراسان ایران که امروزه به نام مشهد الرضا شهرت دارد و در آخر صفر سال ۲۰۳ه.ق مسموم کردند وبه شهادت رساندند.از جمله همسران ایشان سبیکه یا خیزران مادر امام محمد تقی که پس از شهادت پدر در سن هفت سالگی به امامت رسیدند . علمای شیعه ایشان را تنها فرزند امام نامیده اند ولی برخی منابع فرزندان دیگری همچون ابو محمد حسن, جعفر, ابراهیم, حسن , عایشه وفاطمه نیز برشمردند. از جمله یاران با وفای ایشان نیز به خزاعی , بجلی , اشعری قومی , اهوازی ,دیلمی ونهاوندی و بسیاری دیگر می توان اشاره کرد.
نحوی شهادت رسیدن امام:
«بعد از شهادت امام رضا ـ عليه السّلام ـ شيعيان بدن شريف آن حضرت را در خراسان تشييع کردند. اين تشييع جنازه به حدي پر شور بود که تا آن زمان مثل آن ديده نشده بود، همه طبقات در تشييع جنازه امام حاضر شدند»
نحوه شهادت امام رضا ( عليه السّلام )
حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در سال 148 هـ .ق در شهر مدينه متولد شد،[1] و در ماه صفر سال 203 هـ .ق در سن 55 سالگي در شهر طوس خراسان به شهادت رسيد.
در باب شهادت ايشان تقريباً تمام علماي شيعه و عده زيادي از علماي اهل سنت قائلند که آن حضرت مسموم و شهيد شده اند. درباره عامل شهادت اختلاف نظر و اقوالي وجود دارد که به آنها اشاره خواهيم کرد.
قول مشهور اين است که آن حضرت توسط مأمون خليفه عباسي مسموم شده و به شهادت رسيده اند.
برخي از علماي اهل سنت قائلند که مأمون، امام رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم نکرده است. و براي اين گفته خود دلائلي هم ذکر مي کنند. از جمله آن دلائل اين است که مأمون دختر خود را به همسري امام جواد ـ عليه السّلام ـ درآورد. مأمون به برتري امام رضا ـ عليه السّلام ـ در برابر علما استدلال مي کرد. بعد از درگذشت امام رضا ـ عليه السّلام ـ مأمون بسيار ناراحت و غمگين بود و... در ادامه خواهيم گفت که به هيچ يک از دلائل در اين رابطه نمي توان استناد کرد. عده اي از علماي اهل سنت قائلند که ايشان مسموم شده اند و عامل جنايت، عباسيان (غير از مأمون) بوده اند. به عنوان نمونه ابن جوزي مي گويد: «وقتي عباسيان ديدند خلافت از دست آنها خارج شد (به واسطه ولايتعهدي) و به دست علويان افتاد، امام رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم کردند.[2]» اين قول نيز چندان صحيح به نظر نمي رسد چرا که «بيشتر مورخين و روات اجماع دارند که مأمون سم را به امام ـ عليه السّلام ـ داده نه غير او»[3]. علاوه بر اينکه مأمون براي اين کار انگيزه هم داشته که به آن اشاره خواهد شد. رواياتي از امام رضا ـ عليه السّلام ـ وارد شده است که در اين روايات آن حضرت شهادت خويش را پيشگويي کرده اند و عامل اين جنايت را مأمون دانسته اند. امام رضا ـ عليه السّلام ـ به هرثمه بن اعين مي گويد: «موقع مرگ من فرا رسيده است اين طاغي (مأمون) تصميم گرفته مرا مسموم کند...»[4].
شهيد مطهري مي نويسد: «قرائن نشان مي دهد که امام رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم کردند و يک علت اساسي همان قيام بني العباس در بغداد (بر عليه مأمون) بود. مأمون در حالي حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم کرد که از خراسان به طرف بغداد مي رفت و مرتب اوضاع بغداد را به او گزارش مي دادند. به او گزارش دادند که بغداد قيام کرده او ديد که حضرت رضا ـ عليه السلام ـ را نمي تواند عزل کند و اگر با اين وضع بخواهد برود آنجا کار بسيار مشکل است. براي اينکه زمينه رفتن آنجا را فراهم کند و به بني العباس بگويد کار تمام شد حضرت را مسموم کرد و آن علت اساسي که مي گويند و قابل قبول هم هست و با تاريخ وفق دارد همين جهت است»[5].
به نظر مي رسد انگيزه اصلي مأمون در به شهادت رساندن امام رضا ـ عليه السّلام ـ همين مطلبي باشد که ذکر شد. چرا که قيام عباسيان در بغداد جز به خاطر ترس از روي کار آمدن علويان نبوده است.
طبري مي نويسد: «مأمون نامه اي به بني عباس در بغداد نوشت و مرگ علي بن موسي ـ عليه السّلام ـ را به آنان اعلام کرد و از آنان خواست که به اطاعت او درآيند زيرا دشمني آنان با او جز با بيعت وي با علي بن موسي ـ عليه السّلام ـ نبوده است.[6] از ديگر موجباتي که مورخان در قتل امام رضا ـ عليه السّلام ـ ذکر کرده اند، کينه اي مي دانند که مأمون از امام رضا ـ عليه السّلام ـ به دل گرفته بود. طبرسي مي نويسد: علتي که موجب شد مأمون امام رضا ـ عليه السّلام ـ را به شهادت برساند اين بود که آن حضرت بي محابا (و بدون ترس) حق را در برابر مأمون اعلام مي کرد. در بيشتر موارد در مقابل او قرار مي گرفت که موجب عصبانيت و کينه او مي شد...»[7]. همانگونه که بيان شد از نظر روايات شيعي شکي نيست که مأمون حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم کرد.[8] امّا اينکه کيفيت اين عمل چگونه بوده است؟ روايات چندي وجود دارد که به آنها اشاره مي کنيم. روايتي را شيخ مفيد از عبدا... بن بشير نقل کرده که عبدا... گفت: مأمون به من دستور داد که ناخنهاي خود را بلند کنم... سپس مرا خواست و چيزي به من داد که شبيه تمر هندي بود و به من گفت: اين را به همة دو دست خود بمال... سپس نزد امام رضا ـ عليه السّلام ـ رفت و به من دستور داد که انار براي ما بياور من اناري چند حاضر کردم و مأمون گفت: با دست خود آن را بفشار، من فشردم و مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت خورانيد و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از خوردن آن آب انار دو روز بيشتر زنده نماند»[9]. روايت ديگري را شيخ مفيد از محمد بن جهم ذکر کرده که مي گويد: «حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ انگور دوست مي داشت پس قدري انگور براي حضرت تهيه کردند. در حبه هاي آن به مدت چند روز سوزنهاي زهرآلود زدند. سپس آن سوزنها را کشيده و به نزد آن بزرگوار آوردند... آن حضرت از آن انگورهاي زهرآلود بخورد و سبب شهادت ايشان شد».[10]
روايتي از اباصلت هروي نيز نقل شده که مي گويد: مأمون امام رضا ـ عليه السّلام ـ را فراخواند و آن حضرت را مجبور کرد از انگور بخورد آن حضرت به واسطه آن انگور مسموم شد.[11]»
بنابراين، ادله اي که اهل سنت ذکر کرده اند که مأمون امام رضا ـ عليه السّلام ـ را به شهادت نرسانده بي اساس مي باشد. چرا که مأمون فردي بود که به خاطر حکومت، برادر خويش امين را به قتل رساند و محبوبيت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در نزد او از برادرش بيشتر نبود. و گريه ظاهري او بعد از مرگ امام ـ عليه السّلام ـ به جهت منحرف کردن اذهان علويان و طرفداران امام رضا ـ عليه السّلام ـ بوده است.
«بعد از شهادت امام رضا ـ عليه السّلام ـ شيعيان بدن شريف آن حضرت را در خراسان تشييع کردند. اين تشييع جنازه به حدي پر شور بود که تا آن زمان مثل آن ديده نشده بود، همه طبقات در تشييع جنازه امام حاضر شدند»[12]. امام رضا ـ عليه السّلام ـ در سال 203 هـ.ق در شهر طوس به خاک سپرده شد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
پىنوشتها
1ـ زندگي سياسي هشتمين امام:جعفر مرتضي حسيني.
2ـ پيشوايان، سيد کاظم ارفع.
3ـ حضرت رضا(ع)، فضل الله کمپاني.[1] . شيخ مفيد، الارشاد، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ دوم، بي تا، ج 2، ص 261.
[2] . باقر شريف القرشي، حياة الامام علي بن موسي الرضا(ع)، قم، نشر سعيد بن جبير، 1372ش، ج 2، ص 371.
[3] . همان.
[4] . محمد بن جرير بن رستم طبري، دلائل الامامه، قم، منشورات الرضي، 1363، ص 178.
[5] . مطهري، مرتضي، سيري در سيره ائمه اطهار، تهران، صدرا، چاپ بيست و هفتم، 1384، ص 210.
[6] . محمد بن جرير طبري، تاريخ طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، چاپ دوم، 1364، ج 13، ص 5676.
[7] . فضل بن حسن طبرسي، اعلام الوري، قم، مؤسسه آل البيت(ع)، 1417، ج 2، ص 80؛ شيخ مفيد، همان، ج 2، ص 260.
[8] . مطهري، مرتضي، همان، ص 211.
[9] . شيخ مفيد، همان، ج 2، ص 262ـ261.
[10] . همان، ص 262.
[11] . فضل بن حسن طبرسي، همان، ص 83ـ82.
[12] . باقر شريف القرشي، همان، ص 375.
منبع :پايگاه انديشه قم

درباره وب
به وبلاگ من خوش آمدید. در این وبلاگ با واقیعت دین اسلام اشنا میشوید.نظر یادتون نره.

آخرین مطالب

